دلم حسابي تنگ شده، مي خوام به روز کنم اما ادامه ي کارم اينجا برام مقدور نيست، آخه وبلاگم بعضي از جاها باز نمي شه.
به خاطر همين تصميم گرفتم ادامه ي کارمو تو يه وبلاگ جديد ادامه بدم.
اينم آدرس وبلاگ جديدم:
منتظر نوازش نگاهت هستم.![]()

روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاک کنم عشــــــق تو را، بدتـــــر شــــد...

صدا کن مرا با صداي هميشه
تو اي دوست، دردآشناي هميشه
صدا کن مرا با همان لحن دلخواه
و تـکــرار کـن ماجــراي هميشه
و با من بيا باز تا اول عشق
پس از هيچ، در ابتداي هميشه
صداي تو آن حزن موزون زيباست
که مي رويـد از جاي جاي هميشه
و نـاخواستـه ردّپـاي تـو پيداست
ميــان غــزلـواره هــاي هميشه
بـيا تا بـه شـهر خدا پـل بـسازيـم
خـداي مـن و تـو، خـداي هميشه
صدا کـن کـه تا بي نـهايت بـيايـم
بـه دنـبال تـو، پـا به پـاي هميشه
و بگـذار در دست من جا بگيـرند
دل و دسـتهـايـت بــراي هميشه

نه فقط روي تو در حيطه چشمانم نيست
در سرم نيز خيال تو به فرمانم نيست
نبض من مي شکند بي تپش قامت تو
بي تو در شاهرگ واقعه، جريانم نيست
تا بلنداي بقا روز و شبي بيش نبود
در سراشيب فنا هفته پايانم نيست
اشک خورشيد به رخساره نمناک بهار
مي چکد گرم به وقتي که گلستانم نيست
خيس و سرخ است مداوم لبِ پُرخنده ي زخم
فکر يک معجزه کن! صحبتِ درمانم نيست
عابد نام توأم با همه اوصاف که رفت
خطِ پايان جهان آخرِ ايمانم نيست

سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکسته
خدايا در سراي ما چه بشکن بشکن است امشب...

" شب شاعرانه من"
آنقدر شاعرم امشب که فقط ،
سايه مهرتورا کم دارم.
باتو هستم :
اي سراپا احساس !
خون تو در رگ من هم جاريست ،
جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است.
نازنين !
زندگي جاي هدر دادن فرصتها نيست ،
ما مطهر شده ايم ،
پيش رو راه رسيدن به خداست.
مهربان !
اين تو هستي که عبارات مرا ميفهمي !
جمله هايم بعد پالايش تو ،
راهي گفته شدن ميگردند
سايه مهرتورا من به شبم چسباندم
خانه طوسي آرامش من دعوت از نام تورا مي خواهد.
مهربان !
سبد معذرتم را بپذير ؛
کودکي هستم شوخ !
خانه ام در ته بن بست فراموشي يک زوج قديمي مانده.
خانه دل اما ، جاي بکريست هنوز ،
- پر سبزينه و ريحان و غزل ،
- پر تکرار گياهان نمو ،
- پر ابيات ملون شده در خمره عشق ،
- پر انوار خدا.
داخل خانه دل ؛
جاي جمعيت هرجائي نيست !
کل دارائي من تازگي دلکده است.
من به دل راز رسيدن دارم ،
طرح تکرار هماوازي ساران سرود ،
پاسخ کل سوالات بشر ،
من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،
خوب مي فهمم اگر در باران ،
چتر خود را به کسي بخشيدم؛
توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست!
خوب ميدانم اگر جاي توپيشم خاليست ؛
حکمتي در کارست!
مهربان !
سبد معذرتم را بپذير.
کار کودک اين است ؛
- اولش حرف زند ، به تامل بنشيند بعدش
- آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛
بيستون کم دارم ،
تيشه عاقبتم را بدهيد.
آنقدر ساده سخن ميگويم ؛
که اگر يکنفر از کوچه دل درگذرد ،
دل و دلداده روحم بيند.
مهربان !
ساعت الآن دقيقا خواب است !
- و من و پهنه کاغذ بيدار -
روي تو در نظرم نقش نخست ،
و خدا شاهد ديوانگي بنده بازيگوشش !
وخود او ميداند ؛
که دلم آنقدر آغشته به توست ؛
[که اگر از صف فردوس برين
طيفي اندازه صد نور ميسر سازد
من به آن طيف نبخشم ، دانه اي از مويت.]
مهربان !
بازهم ،
سبد معذرتم را بپذير.
آنقدر شاعرم ازتو که نميدانم کي ،
واژه ات راهي شعرم شده است.
لحظه اي گوش بکن ،
يک موذن مست است !
آنقدر خوب اذان ميگويد ، گوئي او عکس خدا را ديده !
خوش بحالش اما ؛
طرح زيباي خدا را گاهي ،
ميتوان در پس سيماي عزيزي جوئيد.
مهربان !
ديرزمانيست که من اين مسئله را فهميدم ؛
مهربان !
آنقدر شاعرم امشب که زمين ،
در پي زمزمه ام مست شده ست !
سر به بالين مدارينه کرات نهاده ست و باز
گوشهايش به من آويزانند.
آنقدر شاعرم امشب که دلم ،
از پس سينه برون آمده باز.
او نگاهش به من است
من نگاهم به قدم رنجه تو.
آنقدر شاعرم امشب که فقط ،
روح روحاني تو حال مرا ميفهمد.
مهربان !
- عاشقي ؛ بارش احساس به روي ذهن است.
- عاشقي ؛ لمس خدا با چشم است.
- عاشقي ؛ مظهر نوبودن دل ، در حيات ازليست.
ومن امشب از عشق ، به خود مي پيچم.
بعد از امشب شايد ،
نقش اعجاز تو را طرح زنم !
مهربان !
پوشش درد من آرامش توست ،
سطح بالين تو اندازه توست ،
بر تنت راحت باش.
به ره خواب برو ،
آسمان را بنورد ،
قطعه منتظم ثانيه ها را بنواز ،
شعر پر مايه بگو ،
ساز بزن ...
مهربان!
ترکه فرضي تنبيه من آماده نشد ؟
يا مرا چوب تادب بنواز ؛
يا بيا و سبد معذرتم را بپذير.
مهربان !
لذت صبح مجدد اينجاست ،
ميروم تا با آب ، غسل آزاده شدن باب کنم .
ديگر آن جمله سهراب مرا حسرت نيست ؛
" کعبه ام مثل نسيم ،
ميرود باغ به باغ ،
ميرود شهر به شهر."
ثروتي بيش به من داده خدا...
مهربان !
از سر کودکي من بگذر ،
بايد آرام به سجاده تعظيم روم ،
شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است.
" به خدا مي دهمت عاريه وار ،
آري عاشق شده بودم اين بار "



